سوییچ ماشین برای خانم ها

فقط برای باز و بسته کردن در خودرو استفاده میشه

اما برای آقایون :

خلال دندان

گوش پاک کن

وسیله در زدن

وسیله خاروندن سر ، گردن و … و تمام نقاط بدن

وسیله دفاعی

برای جدا کردن آدامس از ته کفش

برای بیرون آوردن سنگ ریزه و یا پیچ از تایر خودرو

جدا کردن سنگ از رو نون سنگک

قاچ کردن و پوست کندن انواع میوه

نوشتن انواع یادگاری

جا به جا کردن زغال قلیون و …



تاريخ : چهارشنبه هفتم آبان 1393 | 14:16 | نویسنده : اشی مشی |
از آن هایی که گمان می کنند به دنیا آمده اند تا دنیا را تغییر دهند و طبق رسالتشان
می بایست در هرکاری ، به هر نوع و شیوه ای ، دخالت کنند ، باید پرهیز کرد !
چرا که غالبا این نوع موجودات بر این باورند که هرآن چه ، آن ها می اندیشند ، بدون شک و بدون حتی ذره ای تردید ، حق مطلق است



تاريخ : چهارشنبه هفتم آبان 1393 | 14:14 | نویسنده : اشی مشی |
نامه عاشقانه خداوند به تمام بندگان
سوگند به روز وقتی نور میگیرد و به شب وقتی آرام میگیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام
( ضحی12)
افسوس که هرکس را فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به مسخره گرفتی.
(یس 30)
و از تمام پیامهایم روی برگرداندی
(انعام 4)
و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام
(انبیا 87)
و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری.
(یونس 24)
و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری
(حج 73)
پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من شک داشتی .
( احزاب 10)
تا زمین با آن وسعت بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی،که من مهربانترینم در بازگشتن.
(توبه 118)



تاريخ : شنبه سوم آبان 1393 | 17:37 | نویسنده : اشی مشی |
ﻣﺮﺩﯼ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺯﯾﺮ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ!
ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺁﻣﺪ، ﺍﺩﺍﯼ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ
ﮔﻔﺖ :ﻗﺮﺑﺎﻥ، ﺍﺯ ﭼﻪ ﺭﺍﻫﯽ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺑﻪ
ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﺭﻓﺖ؟‏« ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻧﺨﺴﺖ ﻭﺯﯾﺮ
ﻫﻤﯿﻦ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻧﺰﺩ ﻣﺮﺩ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ
ﺍﺩﺍﯼ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮔﻔﺖ:ﺁﻗﺎ، ﺭﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ
ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ؟ ﺳﭙﺲ ﻣﺮﺩﯼ ﻋﺎﺩﯼ
ﻧﺰﺩ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺁﻣﺪ، ﺿﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺍﻭ ﺯﺩ ﻭ
ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺍﺣﻤﻖ،ﺭﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ
ﮐﺪﺍﻣﺴﺖ؟ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺮﺩ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ
ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺍﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﮐﺮﺩ.
ﻣﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ ﺍﻭ
ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ؟ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﭘﺎﺳﺦ
ﺩﺍﺩ:ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺳﻮﻭﺍﻝ ﮐﺮﺩ،
ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺑﻮﺩ. ﻣﺮﺩ ﺩﻭﻡ ﻧﺨﺴﺖ ﻭﺯﯾﺮ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ ﻭ
ﻣﺮﺩ ﺳﻮﻡ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﻣﺮﺩ
ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﺯ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ
ﺷﺪﯼ؟ ﻣﮕﺮ ﺗﻮ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻧﯿﺴﺘﯽ؟ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﭘﺎﺳﺦ
ﺩﺍﺩ: ‏»ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺁﻧﻬﺎ … ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺧﻮﺩ
ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﺩﺍﯼ
ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮐﺮﺩ… ﻭﻟﯽ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﺍﺯ
ﺣﻘﺎﺭﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﻧﺞ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﻣﺮﺍ ﮐﺘﮏ
ﺯﺩ. ﻃﺮﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺷﺨﺼﯿﺖ
ﺍﻭﺳﺖ ...
ﻧﻪ ﺳﻔﯿﺪﯼ ﺑﯿﺎﻧﮕﺮ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ .. ﻭ ﻧﻪ
ﺳﯿﺎﻫﯽ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺯﺷﺘﯽ ..
ﮐﻔﻦ ﺳﻔﯿﺪ ﺍﻣﺎ ﺗﺮﺳﺎﻧﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ .. ﻭ ﮐﻌﺒﻪ
ﺳﯿﺎﻩ ﺍﻣﺎ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻭﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﻰ ﺍﺳﺖ ..
ﺷﺮﺍﻓﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﺧﻼﻗﺶ ﻫﺴﺖ...



تاريخ : شنبه سوم آبان 1393 | 14:3 | نویسنده : اشی مشی |
بچه ای به مادرش گفت:
اگر بهشت حق توست،چرا در دستانت نیست و زیر پاهایت قرار دارد؟
مادر گفت:
آن را زمین گذاشتم تا تو را در اغوش بگیرم!



تاريخ : شنبه سوم آبان 1393 | 14:2 | نویسنده : اشی مشی |
سلام دوستان عزیز زندگی زیباست لبخند بزنید      

 

حتی زیبا تراز آنکه فکر می کنید     

 



تاريخ : جمعه دوم آبان 1393 | 19:35 | نویسنده : اشی مشی |
سلام دوستان عزیز هیچ گاه فراموش نکنید که خدایی دارید که همیشه            

 

باشماست وشما اورا دارید 



تاريخ : جمعه دوم آبان 1393 | 19:32 | نویسنده : اشی مشی |

 

براي يك بار پريدن هزاران هزار بار پريدم


تاريخ : پنجشنبه یکم آبان 1393 | 17:45 | نویسنده : اشی مشی |
صداي جيرجيرك هابه گوش مي رسدسكوت رانوازش ميدهدوجاي 

خالي آدم هاي شب نشين بانگاهي معصومانه پرمي كند



تاريخ : پنجشنبه یکم آبان 1393 | 17:45 | نویسنده : اشی مشی |
مترسك نازمي كند

كلاغ هافرياد مي زنند

ومن سكوت ميكنم

اين مزرعه ي زندگي من است

خشك وبي نشان



تاريخ : پنجشنبه یکم آبان 1393 | 17:44 | نویسنده : اشی مشی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.