تاريخ : دوشنبه بیستم بهمن 1393 | 19:24 | نویسنده : محمد صباغ

وارد یه مهمونی میشی، یه عده زیادی برات پا میشن
حالا میخوای احوال پرسی کنی تنوع جملاتت به صفر می رسه
سلام حال شما؟
سلام حال شما چطوره؟
سلام احوالتون؟
سلام خوبین؟ خونواده خوبن؟
سلام، حالتون چطوره؟
و این دوره گردش ادامه دارد
::
::
دقت کردید هر وقت تو زندگیتون یه روزنه امید پیدا می شه
سریع یه پطروس فداکار پیدا می شه انگشتش رو می کنه توش
::
::
ما زنها رسم خوبی داریم. زمانه که سخت می گیرد، شروع می کنیم به کوتاه کردن ناخن ها، موها، حرف ها، رابطه ها. (ویرجینیا وولف)
::
::
برای کسی که می فهمه هیچ توضیحی لازم نیست! برای کسی که نمی فهمه هر توضیحی اضافه است!
::
::
همیشه سعی کردم تو زندگیم با کسانی که در برخورد با اطرافیان کلمه هایی مثل: جوجو، عجیجم، عجقم و… رو استفاده می کنن کنار بیام!
ولی خدایی دیگه تحمل جمله: «تی تال می تونی؟» (چی کار می کنی؟) از توانایی و اعصاب من خارجه!
::
::
یه روزایی هست که یهو قصد می کنی اتاقتو مرتب کنی… همه وسایلتو که می ریزی بیرون تازه میفهمی چه غلطی کردی
::
::
قبل از ۱۲ بخوابیم میگن مرغی، بعد از ۱۲ بخوابیم میگن جغدی، راس ۱۲ بخوابیم میگن بمیر بابا با این سروقت خوابیدنت…
چه غلطی کنیم بالاخره؟


برچسب‌ها: محمد صباغ

تاريخ : دوشنبه بیستم بهمن 1393 | 19:24 | نویسنده : محمد صباغ
 

والدین گرامی اینقدر نگین “ وقتی ما سن شما بودیم این جورخوب بودیم ، اون جورخوب بودیم ”
مادر بزرگ ها دهن لق تر از چیزین که فکر می کنین ! :lol:

 

 

 

 

از جمله تفریح های سالم زمان ما :
پی پی پینوکیو پدر ژپتو ، هِی ، گُ گُ گُربه نره روباه مکار ، هِی !

 

 

 

 

به بعضی از عزیزان هم باید گفت : بعد از اینکه بازیتون با احساسات من تموم شد ، بزارینش سر جاش لطفا :|

 

 

 

 

اینایی که رژیم سخت میگیرن ، خودشونو تیکه تیکه میکنن و یک عالمه لاغر میشن ؛ بعد ازشون سوال که میکنی “ چیکار کردی انقد لاغر شدی ؟ ” میگن هیچی همینطوری . . . !
اینا همونایی هستن که تو مدرسه خر میزدن میگفتن هیچی نخوندیم و بعد از ریشه یابی همونایی هستن که دمپایی توالتو خیس میکنن !!! :D

 

 

 

 

هر موقع به کسی شک کردی و اون در جوابت گفت : یعنی تو به من اعتماد نداری ؟
بدون شکی که کردی کاملا درست بوده


برچسب‌ها: محمد صباغ

تاريخ : دوشنبه بیستم بهمن 1393 | 19:24 | نویسنده : محمد صباغ

.
اگه احسان علیخانی مجری نمیشد ،
نصف طرفدارهای دختر پرسپولیس دیگه پرسپولیسی نبودن !
.
.
.
یه قانونی هم هست که میگه :
فقط تنها در صورتی بوی ادکلن ماندگاره که بوش بد باشه !
.
.
.
این که میگن آدم تو محدودیت ها پیشرفت میکنه واقعا راست میگن
مثلا خود من ۱۰دقیقه نتم قطع شد
تو همین محدودیت تونستم نت همسایه رو هک کنم :D
.
.
.
من ﺍﮔﻪ ﻓﺎﻣﯿﻠیم “ﺷﺮﯾﻔﯽ” ﺑﻮﺩ …
ﺍﺳﻢ ﺑﭽﻤﻮ ﻣﯿﺬﺍﺷﺘﻢ :
“ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻓﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ناﻣﺮﺩﻥ ﻭ ﺍﻫﻞ ﺟﻔﺎ ﻭ ﺑﺪﯼ
ﺗﻮ ﺟﻮﺭﯼ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺪﻭﻧﻦ ﺗﻮ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺩﺭﺳﺘﮑﺎﺭ ﻭ”
خخخخ :D
.
.
.
مورد داشتیم
دختره واسه اینکه برف پاک کن سریعتر کار کنه بیشتر گاز میداده :lol:
.
.
.
اﮔﻪ ﺍﺯ شوهر ﺧﻮﺩ ﺭﺍضی ﻧﻴﺴﺘﻴﺪ
ﺍﮔﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻳﺪ
ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻛﻼﻓﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﺍﮔﺮ ﺯﻧﺪﮔﻴﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﻫﺮ ﻣﺎﺭ ﻭﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺳﺎﺧﺘﻪ
ﺍﮔﺮ ﻛﺎﺭی ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﺩﻟﺘﺎﻥ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﻴﺪ !
ﺍﺻﻼ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ !!
مال ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﻫﻤﻴﻦ ﺍﺳﺖ
ﻛﻼ ﺍﻳﻨﺎ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭﻳﻦ ، فایده نداره درست بشو نیستن :|
.
.
.
بابام اومده بهم میگه :
پاشو برو ماشین رو ببر تو پارکینگ
میگم : بابا به خدا خسته م ، نمی تونم !
میگه : ده تومان می دم برو ، منم خسته م !
میگم : بیخیال … ده تومان میدم خودت برو …
پاشده شلوارش و می پوشه و میگه مرد نیستی اگه ندی
پای مردونگیم موندم ده تومان پیاده شدم بهش دادم !
داد میزنه میگه : خانوم پاشو بیا بریم بستنی بخوریم !
من :|
بابام :D
مامانم :P
.
.
.
مردی مرده بود و او را غسل داده و کفن کرده بودند
و روی تخت غسالخانه گذاشت بودند تا تابوت بیاورند و تشیعش کنند،
زنش را دیدند که بادبزنی به دست گرفته
و کفن او را که از آب غسل مرطوب شده بود، باد می زند !
گفتند : عجب زن با مهر و محبتی که حتی بعد از مرگ شوهرش به فکر آسایش اوست
نزدیک رفتند و گفتند :
ای زن ، مرده را خیسی و خشکی و سردی و گرمی تفاوت نمی کند،
خودت را به رنج مینداز !
زن گفت : آخر، شوهرم وصیت کرده که تا کفنش خشک نشده، شوهر نکنم :D
.
.
.

خرید پستی ست مانتو و ساپورت ارغوان
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺧﺎﻧﻮﻣﯽ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺍﺯ ﺳﺮﮐﺎﺭ ﺩﺭ ﻧﺎﻣﻪﺍﯼ ﻧﻮﺷﺖ :
“ﻣﻦ ﺧﻮﻧﻪ رو ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺗﺮﮎ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ …”
ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﻭ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻓﺖ ﺯﯾﺮ ﺗﺨﺘﺨﻮﺍﺏ ﻗﺎﯾﻢ ﺷﺪ
ﮐﻪ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺭﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺒﯿﻨﻪ !
ﺷﻮﻫﺮ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺳﺮﮐﺎﺭ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﻮﺍﺏ ﺷﺪ ﻭ ﭼﺸﻤﺶ
ﺑﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺭﻭ ﺧﻮﻧﺪ
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩﯼ ﺭﻭﯼ ﮐﺎﻏﺬ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻮﺷﺖ،
ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ هنگام ﺯﻧﮓ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﺷﻮﻫﺮ ﺑﺼﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺩ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿﺪﻩ :
ﺳﻼﻡ ﻋﺰﯾﺰﻡ ، ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﻟﺒﺎﺳﺎﻡ ﻭ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻢ ﻭ ﻣﯿﺎﻡ ، ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﺑﺎﺵ ﻓﺪﺍﺕ ﺷﻢ
ﺧﺪﺍﺭﻭ ﺷﮑﺮ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﻢ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ رفته پی کارش !
ﺍﻧﺸﺎﻟﻠﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺭﯾﺨﺘﺶ رﻭ ﻧﺒﯿﻨﻢ ، ﮐﺎﺵ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺁﺷﻨﺎ ﻣﯿﺸﺪﻡ
ﻋﺰﯾﺰ ﺩﻟﻢ ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﺑﺎﺵ ﻣﻦ ﺗﺎ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﯿﺸﺘﻢ !
ﻭ ﺑﻌﺪ ﺩﺭﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺯﯾﺮﻟﺐ ﺁﻭﺍﺯ ﻣﯿﺨﻮﻧﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ
ﺯﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﻭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺍﺷﺖ میمرد ﻭ ﭘﺮﭘﺮ ﻣﯿﺸﺪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺮﻭﺝ ﺷﻮﻫﺮﺵ
ﺍﺯ ﺯﯾﺮ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺏ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺑﺒﯿﻨﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﭼﯽ ﺭﻭﯼ ﮐﺎﻏﺬ ﻧﻮﺷﺘﻪ …
ﺩﯾﺪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻧﻮﺷﺘﻪ ، ﺧﻨﮕﻮﻝ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﮐﻒ ﭘﺎﯼ ﭼﭙﺖ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺑﻮﺩ !
ﻣﻦ ﻣﯿﺮﻡ ﻧﻮﻥ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﻭ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ !!!


برچسب‌ها: محمد صباغ

تاريخ : جمعه دهم بهمن 1393 | 11:14 | نویسنده : محمد صباغ
اعضای قبیله سرخ پوست از رییس جدید می پرسن: «آیا زمستان سختی در پیش است؟»
رییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید» بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»

پاسخ: «اینطور به نظر میاد»، پس رییس به مردان قبیله دستور میده که ...

بیشتر هیزم جمع کنند و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «شما نظر قبلی تون رو تایید می کنید؟»

پاسخ: «صد در صد»، رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند. بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»

پاسخ: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!

رییس: «از کجا می دونید؟»

پاسخ: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن!


برچسب‌ها: محمد صباغ

تاريخ : جمعه دهم بهمن 1393 | 11:12 | نویسنده : محمد صباغ
شیوانا جعبه‌اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.
زن خانه وقتى بسته‌هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت: «اى کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردى بودند.
شوهر من آهنگرى بود که از روى بى‌عقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.
وقتى هنوز مریض و بى‌حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مى‌گفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود.
من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمى‌خورد....

برادرانم را صدا زدم و با کمک آن‌ها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لا اقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم.
با رفتن او ، بقیه هم وقتى فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتن و امروز که شما این بسته‌هاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم.
اى کاش همه انسان‌ها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!
شیوانا تبسمى کرد و گفت: حقیقتش من این بسته‌ها را نفرستادم. یک فروشنده دوره‌گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه!؟ همین!
شیوانا این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود.
در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود.


برچسب‌ها: محمد صباغ

تاريخ : جمعه دهم بهمن 1393 | 11:7 | نویسنده : محمد صباغ

یه نفر داشته چایی میخورده یهو یه خرمگس افتاد تو چاییش بهش گفتن بگیر بندازش تو سطل گفت : د ِ نه د ِ بایستی هرچی خورده برگردونه تو لیوان

•••••••••• د نه د •••••••••

رفتم دکتر از منشیه می پرسم دکتر هست؟ میگه بله می خوایید برید پیششون؟
د نه د اومدم ببینم اگه این وقت شب هنوز تو مطبند، تلاش شبانه روزیشون رو سرمشق زندگیم قرار بدم و برم

•••••••••• د نه د •••••••••

امتحان داشتیم به دوستم میگم نخوندم تقلب میرسونی میگه دِ نـَـه دِ اونوقت نمرت مثل من میشه گفتم پـَـَـ نــه پـَـَـــ توقع داری نخونده من بهت تقلب بدم نمره تو مثل من بشه؟

•••••••••• د نه د •••••••••

از دل برود هر آن که از دیده برفت دِ نـَـه دِ اون روشن دل که نمی بینه تکلیفش چیه؟

•••••••••• د نه د •••••••••

بابام اومده میگه تو اخبار گفته خاویار تقلبی اومده،مواظب باشا.
دِ نـَـه دِ آخه پدره من،من خاویار خورم یا تو یا هفت نسل قبلمون!

•••••••••• د نه د •••••••••

دوستم پریده تو استخر داد میزنه میگه شنا کنم ؟
میگم دِ نـَـه دِ بزار اهنگ تایتانیک بزارم اروم غرق شو…

•••••••••• د نه د •••••••••

با رفیقم رفتیم سینما، بعد میگه: کاش دوست دخترتم میاوردی! د ن د اگه قرار بود اون بیاد که تو سبیل کلفت رو نمی آوردم!


برچسب‌ها: محمد صباغ

تاريخ : یکشنبه بیست و یکم دی 1393 | 8:25 | نویسنده : محمد صباغ
فقط یه ایرانی فکر میکنه اگه لوله بخاری رو با آلومینیم بپوشونه خونش چقدر شیک میشه !!!!

فقط یه زن ایرانی میتونه تو مهمونی بعد از بار زدن یه عالمه غذا، به سالادش سس نزنه و بگه چاق کنندست:))

فقط یک ایرانی میتونه با بوق ماشین هم سلام کنه، هم خداحافظی، هم فحش بده و هم تشکر کنه...


برچسب‌ها: محمد صباغ

تاريخ : یکشنبه بیست و یکم دی 1393 | 8:24 | نویسنده : محمد صباغ
بابام گفت : 

برو به داداشت بگو ماشینو بشوره !

میگم خوب خودت چرا نمیگی ؟! 

میگه : 

اونکه زبونِ ادمیزاد حالیش نمیشه شاید زبونِ تورو بفهمه :| 

.

.

.

حالا من موندم بابام به اون فوش داد؟

به من فوش داد؟ 

یا کلا منظور نداشت؟ 

یا با جفتمون بود؟ 

من الان چیجوریم؟!!!


برچسب‌ها: moh@mm@ds@bagh

تاريخ : یکشنبه بیست و یکم دی 1393 | 8:22 | نویسنده : محمد صباغ
ﻃﺮﻑ ﻧﺼﻔﻪ شب ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﭼﯿﻪ؟

 
 
 
 
 
 
 
ﻣﯿﮕﻢ ﻧﻪ ﺑﮕﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﭼﯿﻪ؟
ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ ‏ﺍﻟﮑﺘﺮﯾﺴﯿﺘﻪ ﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺭﺳﺎﻧﺎ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ !!
 
ﻣﻠﺖ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺷﺪﻥ o_O

برچسب‌ها: محمد صباغ

تاريخ : شنبه بیست و نهم آذر 1393 | 22:43 | نویسنده : محمد صباغ
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺗﺎﺯﻩ ﻓﻮﻕِﺩﻳﭙﻠﻤشو ﺗﻮ ﺭﺷﺘﻪ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﭘﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ﺍﻫﻠﻲ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮑﺪﻩ ﻏﻴﺮﺍﻧﺘﻔﺎﻋﻲ ﻭ ﻏﻴﺮﺣﻀﻮﺭﻱ ﻋﻠﻤﻲﮐﺎﺭﺑﺮﺩﻱ ﺗﻮ ﻗﺮﻳﻪﻱ ﻣﺴﻠﻢﺁﺑﺎﺩ ﺍﺯ ﺗﻮﺍﺑﻊ ﻳﺎﻗﻮﺕﺷﻬﺮ ﺳﻔﻠﻲ ﻣَﻤَﺴﻨﻲ ﺑﻪﺯﻭﺭ ﺳﻪ ﺗﺮﻡ ﻣﺸﺮﻭﻃﻲ ﻭﺩﻭ ﺟﻠﺴﻪ ﺗﺸﮑﻴﻞﺷﻮﺭﺍ ﻭﻧﺎﻣﻪ ﺍﺯﺍﻣﺎﻡ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻣﺴﺠﺪﺷﻮﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ(ﻧﻔﺴﻢ ﮔﺮﻓﺖ) ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﻣﻴﮕﻪ:ﺍﺯﺍﻳﻦ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺑﺎﻳﺪﺭﻓﺖ ،ﺳﻘﻒ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻭﺍﺳﻪﻣﻦﮐﻮﺗﺎﺱ! ﺧﻮﺏ ﻋﺰﻳﺰﻡ ﻛﻴﻠﻴﭙﺲتو ﺑﺮﺩﺍﺭ ....!!